قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1804

تاريخ الفي ( فارسى )

همراه بياورند . چون به حوالى موصل رسيدند ناصر الدّوله تحف و هداياى نفيسه جهت خليفه و پسرش فرستاد و جهت ابن رائق آنچه لايق او بود فرستاد ، امّا خود به ديدن خليفه - از جهت توهّمى كه از ابن رائق داشت ، نيامد . بنابراين ، خليفه متقّى پسر خود ، ابو منصور ، را با ابن رائق به ديدن ناصر الدّوله فرستاد . چون پسر خليفه به منزل ناصر الدّوله رسيد ، ناصر الدّوله زر بسيار بر پسر خليفه نثار كرد و بعد از ساعتى ، ابو منصور بن متقى از مجلس برخاست و ناصر الدّوله قدرى راه در جلو او پياده رفت و وداع نمود . چون ابن رائق خواست كه سوار شود ناصر الدّوله گفت : تو ساعتى باش تا ما در باب اين مهمّ كه خليفه را پيش آمده باهم فكرى كنيم . ابن رائق گفت : چون من همراه پسر خليفه آمدم مناسب آن است كه همراه او بروم و روز ديگر به خدمت رسيده باهم مشورت خواهيم نمود . ناصر الدّوله دست دراز كرد و آستين ابن رائق را گرفت و ابن رائق دست خود را آنچنان بكشيد كه آستينش پاره شده در دست ناصر الدّوله بماند . بنابراين ، ابن رائق از روى اضطراب خواست كه بر اسب خود سوار شود كه ناگاه پايش از ركاب لغزيده درافتاد و ناصر الدّوله به ملازمان خود اشاره كرد كه كار او را تمام كنند . القصّه ، ابن رائق را در همانجا پاره‌پاره كردند « 1 » . اين قضيّه در بيست و سيّم « 2 » ماه رجب اين سال روى نمود . چون اين خبر به خليفه رسيد فى الحال جهت ابن حمدان خلعت فرستاد و او را در اين روز ملقّب به « ناصر الدّوله » گردانيده امير الأمرا ساخت و برادرش ، ابو الحسن علىّ [ بن عبد اللّه بن حمدان ] ، را به « سيف الدّوله » ملقّب گردانيد . و چون خبر قتل ابن رائق به اخشيد بن طغج ، كه والى مصر بود ، رسيد فى الحال متوجّه دمشق گشت و آنجا را از نايب ابن رائق ، محمّد بن يزداد ، بىجنگ و وحشت گرفت . و چون اين خبر به بغداد رسيد جمعى كثير از اتراك كه به واسطهء عداوت ابن رائق از خليفه جدا شده به ابو الحسين بريدى پيوسته بودند از بريدى جدا شده متوجّه ملازمت خليفه شدند . خليفه به استظهار ايشان و به اتّفاق ناصر الدّوله متوجّه بغداد شدند . ابو الحسين بريدى چون از توجّه خليفه خبر يافت در ساعت بغداد را گذاشته راه واسط پيش گرفت . و در ماه شوّال اين سال ، خليفه با ناصر الدّوله با لشكرى انبوه به بغداد درآمدند . ناصر الدّوله فى الحال برادر خود ، سيف الدّوله ، را با لشكرى آراسته به جنگ بريديان فرستاد . سيف الدّوله در حوالى مداين به ابو الحسين بريدى رسيده ميانهء ايشان كارزار درگرفت . بعد از آنكه چند روز در ميانهء ايشان محاربه و مقاتله استمرار يافت ، ابو الحسين بريدى طاقت مقاومت نياورده روى به گريز نهاده پيش برادر خود ، ابو عبد اللّه ، بريدى رفته و ابو عبد اللّه

--> ( 1 ) . براى اطلاع اجمالى از احوال ابن رائق ؛ - على اكبر فياض ، تاريخ اسلام ، ص 206 به بعد . ( 2 ) . الكامل : دوشنبه بيست و يك ماه رجب .